يكي را دوست دارم
یکی را دوست دارم...

يکي را دوست مي دارم
ولي افسوس که او هرگز نمي دانـــــــــــــــــد 
نگاهش مي کنم
شايد بخواند از نگاه من که او را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند
و 
به برگ گل نوشتم 
من که او را دوست مي دارم 
ولي افسوس او گل را به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند 
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 10:11 توسط سهراب
|
قلمم را میشکنم شاید سکوتم زیبا باشد